62 ، 2 - عالم بود به هندسه و به غايت قانون موسيقى فيثاغورى را ، و آنچه ازو نقل مىكنند به غايت خوب مىدانست اگر چه اخلاق او اخلاق [ 102 - الف ] صحرانشينان و روستائيان بود .
سخن اوست كه :
62 ، 3 - با پادشاهان باش از روى اكرام ، يا با زهاد باش از روى آزمايش ، و اين سخنيست محكم كه گرد او از حكمت قلعهايست .
63 - ابو الفرج ابن هندو [ درگذشته 420 ه ]
63 ، 1 - اديب فاضل حكيم بود و از شاگردان ابى الخير بن سوار ، و او را تصنيفات بسيار است و در كتاب « مفتاح » مذكور مىسازد كه متكلمى در همسايگى ما در ابطال علم طب كتابى تصنيف كرد و شاگردان خود را تحريك كرد بر خواندن . درين اثنا او را درد سرى عارض گشت ، پس نفرى را به پيش ابو الخير فرستاد و طلب معالجه نمود . ابو الخير او را علاج نكرد ، و گفت كه تصنيف خود را كه در بطلان علم طب است زير تكيه خود بنه كه ترا حاجت به طب و طبيب نيست ، و ديگر اطبا نيز متصدى علاج او نشدند ، تا آنكه اعتراف كرد به بطلان سخنان خود و جاويد « 1 » تصنيف خود را ، و توبه كرد بعد از آن ، تا او را علاج كرديم و خداى شفا داد .
63 ، 2 - ابو الفرج مىگويد كه : او را روزى گفتم كه حضرت رسول ، صلى الله عليه و سلم ، در باب طب سخنان فرموده ، و آنها معروفاند ، و يكى از اطبا آنها را جمع نموده و كتابى تصنيف كرده ، پس آن متكلم توبه و استغفار نمود .
هامش
( 1 ) - متن و بيهقى : و مزق ، دره : بدريد ، درى 57 : بشست .