دفع « 108 » داشته باشد . و زهد گاهى منسوب مىشود به كسى كه ترك كند آنچه قدرت دارد .
12 ، 86 - و گفت : بازى مخور از كسى « 109 » كه ميل صحبت تو كند ، تا آنكه ندانى غرض او را ؛ اگر به جهت محبت صفات ذاتى تست تو هم به خانهء او برو ؛ و اگر براى چيزهاى عارضى است ، با او همنشينى مكن ؛ به جهت آنكه اين ميل هست تا آن غرض هست ، وقتى كه بر طرف مىشود بر طرف مىشود .
12 ، 87 - و گفت : تقليد چرا واجب گرديد در عالم ؟ به جهت ضعف مردمان .
12 ، 88 - و گفت : محافظت شريعت كنيد چنانچه محافظت نفس خود مىكنيد .
12 ، 89 - افلاطون گرفته و ترشرو مىبود ، چون ازو سخن در باب حكمت طلب مىنمودند ، مىگفت صبر كنيد تا مردمان حاضر شوند .
چون ارسطاطاليس حاضر مىشد مىگفت : سخن گوئيد و بپرسيد كه مردمان حاضر شدند .
12 ، 90 - و گفت : بزرگترين فخرها اينست كه فخر نكنى .
12 ، 91 - و گفت : كسى كه عدالت كند ، غم او كم مىشود ، و همه چيز او را مشتاق مىشوند .
12 ، 92 - و گفت : هرگاه صداقت و دوستى ورزى با كسى ، واجب است كه دوست او را دوست دارى ، و واجب نيست كه دشمن او را دشمن دارى .
12 ، 93 - مشورت آئينهايست كه صورت عقل مستشار را به تو مىنمايد .
12 ، 94 - در وقت رحلت افلاطون را پرسيدند از دنيا ، گفت : داخل
هامش
( 108 ) - اساس : قدرت كم بر دفع .
( 109 ) - اساس : يارى مجو از كسى .