دويم : معرفت خير و شر اما خير به جهت آنكه رغبت كند به تحصيل آن « 7 » ، اما شر تا بپرهيزد از آن .
و سيم : تسليم و انقيادست مر پادشاه رحيم را كه پروردگار كريم او را « 8 » خليفه و جانشين خود گردانيده « 9 » در زمين ، و زمام اختيار بلاد و عباد به دست قدرت او داده .
چهارم : نيكويى با پدر و مادر .
پنجم : احسان و نيكويى كردن به قدر اندازهء خود .
ششم : دلجوئى فقرا كردن .
هفتم : با غربا وصلت كردن « 10 » .
هشتم : شجاعت در طاعت خداى تعالى .
نهم : بازداشتن نفس از فجور .
دهم : صبر « 11 » با ايمان و يقين .
يازدهم : راستى در گفتار .
دوازدهم : عدل .
سيزدهم : قربان كردن به جهت شكرانهء حق تعالى .
چهاردهم : قناعت در دنيا .
پانزدهم : حلم ورزيدن و شكر كردن مر خداى را در مصيبتها كه در دنيا به او رسد بىملال و اندوه .
شانزدهم : حيا و جدلنكردن .
هامش
( 7 ) - اساس و س : « آن » ندارد .
( 8 ) - د : پادشاه رحيم كريم جواد خود را كه حق تعالى او را .
( 9 ) - اساس وس : گردانيد .
( 10 ) - د : + يا به جهت حمايت ايشان در غضب شدن .
( 11 ) - نسخهها : بر ، فقط دال : با .