تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى ) — صفحة 767

مساهمون:

ص٧٦٧
« شما هجرت‌كنندكانيد با پيغمبران ، از فرزندان اسمعيل » . [ 9 ] و از أبى البختري « 1 » ، و از غير او ، و از علمآىء مدينه روايتست ، از محمّد بن قيس « 2 » كه : « پسرى از اشعريان به حضرت رسول عليه السّلم درآمد ، رسول عليه السّلم او را كفت : حاجتى كه دارى بخواه . پسر كفت ، سه بار كه : حاجت من آنست كه من بخذا و رسول خذاى پناه مىكيرم از آتش دوزخ . رسول عليه السّلم فرمود : بحقيقت كه حقّ سبحانه و تعالى ترا از آتش دوزخ در پناه خود كرفت » . [ 10 ] و روايت كند يوسف بن حرث ، و او از يوسف بن عبد اللّه ، و او از يزيد بن هرون ، و او از حميد طويل ، و او از انس بن مالك ، كه رسول عليه السّلم فرمود ، كه : « قومى كه بپيش من آيند كه دلهآىء ايشان از دلهآىء [ غير ] ايشان نرمتر باشد » ، بعد از آن اشعريان به حضرت رسول آمدند ، شهقه زنان ، و رجزكويان ، بذين عبارت : شعر
غدا نلقى الاحبّه * محمّدا و حزبه « 3 »
هامش
( 1 ) . در نسخهء اصل : البحترى . ( 2 ) . محمد بن قيس اشعرى ، برادر أبو موسى اشعرى ، و يكى از 50 تن اشعرى بود كه با كشتى از يمن به حجاز هجرت كرد ( الإصابة : 6 / 62 ) ، و پيشتر در آغاز اين فصل درباره او سخن رفت . ( 3 ) . به اتفاق مؤرخين اين رجز از آن عمّار بن ياسر است ، كه آن را در آخرين ساعات زندگى خود در گرما گرم جنگ صفين مىخواند ، و به لشكريان معاويه حمله مىكرد ، تا به شهادت رسيد .