آنك تا او ترك شرب خمر كند ، و از آن توبه كند .
امام گفت : اى احمد راست كفتى ، و ليكن بايد كه حقّ سادات علويّه بشناسى ، و ايشانرا حرمت دارى در هر حال كه باشند ، و به نظر حقارت بذيشان نظر نكنى كه بزهمند شوى ، و كرفتار آئى .
چون احمد بن اسحق با قم مراجعت نمود ، سيّد ابو الجنّ در صحبت جمعى بسيار از مردم بديدن احمد رفت ، چون نظر احمد بر سيّد ابو الجنّ آمد ، از جآىء برجست ، و به پيش او باز دويد ، و بسيارى اعزاز « 1 » و اكرام كرد ، تا او را در صدر بنشاند .
ابو الحسن اين حالت از احمد بديع « 2 » و غريب ديد ، ازو سؤال كرد كه درين مدّت هركز چنين « 3 » لطف و ترحيب « 4 » درباره من نكردى ، ازين نوبت موجب چيست ؟
احمد قصّهء رفتن خود بصحبت امام حسن عسكرى بسرّ من رآى ، و منعكردن امام او را از صحبت شريف خود ، بسبب سيّد ابو الجنّ بازكفت .
چون ابو الحسن اين قصّه بشنيد ، بسيارى بكريست ، و كفت :
امام تا بذين غايت مرا حرمت مىنهد ، پس روا نباشد كه من به غير رضآىء خذاى عمر و زندكانى كزارم .
پس كفت : توبه كردم ، و با دركاه حقّ رجوع نمودم ، و پشيمان شدم از افعالى كه از سر جهل و نادانى مباشر آن مىشدم . و برخاست و بسرا و منزل خود بازكرديد ، و آلات شراب بشكست ، و در مسجد همه اوقات اعتكاف كرفت ، تا آنكاه كه او را وفات رسيد ، و او را بمقبرهء بابلان « 5 » دفن كردند ، و قبر او بقبّهء فاطمه ابنة موسىء بن جعفر عليهم السّلم متّصل
هامش
( 1 ) . اعزازكردن : بزرگداشتن .
( 2 ) . بديع : كارى بىسابقه .
( 3 ) . در اصل : چندين .
( 4 ) . ترحيب : خوشامدگوئى و پذيرائى .
( 5 ) . گورستان و مقبره بابلان ( به ضم باء دوم چنان كه در تاريخ مذهبى قم : 95 آمده است ) يكى از