حقوق او كردن ، و بذانچ ما را در دست بود ، با او بخشش و مؤاسا « 1 » كردن .
پس عرب از برآىء او مالى بسيار - نقد و جنس ، و اسب و استر - قسمت كردند ، و تحصيل نمودند ، و بذو دادند » .
و أبو علىء عبديل « 2 » ، از پذر خود روايت كند ، كه :
« آن دوآبّ « 3 » و بغال « 4 » كه بأبى القاسم دادند مجموع با زين و مفرّش « 5 » بودند ، و جمعى را با او ببدرقهء بفرستادند ، تا آنجا كه از دزد و حرامى خوف داشتند » .
چون أبو القسم به حضرت حسن بن زيد رسيد ، نيكو اعتقادىء مردم قم ، و اكرام و اشفاق « 6 » ايشان دربارهء او ، از سادات علويّه بقم ، بازگفت .
حسن بن زيد بغايت « 7 » خرّم و شادمانه شد ، و أهل قم را بسيارى شكر كفت .
پس أبو القسم از حسن بن زيد دستورى خواست ، كه ديكر باره بقم رود ، و حسن او را دستورى داد . چون أبو القسم با قم مراجعت كرد ، به شهر قم زن خواست ، و متأهل « 8 » شد ، و مدّتى بقم مقيم بود ، پس بطبرستان رفت ، و بطبرستان ازو :
طاهر ، و عباس ، و عيسى ، و جعفر ، و حمزه ، در وجود آمدند .
و أبو القسم بطبرستان وفات يافت « 9 » .
هامش
( 1 ) . مواسا ، مواسات : يارىكردن ، پشتيبانىنمودن .
( 2 ) . ؟
( 3 ) . دواب : جمع دابّه ، چهارپا .
( 4 ) . بغال : جمع بغل ، استر .
( 5 ) . مفرّش : فرششده و آراسته .
( 6 ) . اشفاق : شفقت و ترحم .
( 7 ) . بغايت : بىنهايت ، بىاندازه .
( 8 ) . متأهّل : اهل و زن اختياركردن .
( 9 ) . منتقلة الطالبية : 209 .