پذرم او را باز زد ، و در روى او سخن درشت كفت ، و او را كفت :
اكر تو بنزديك شيعت پذر و براذرت امامى ، و ترا پيشوا و امام ميدانند ، تو بتربيت ديكران مرتبهء امامت نخواهى يافت ، چه سلطان وقت شمشير و تازيانهء خود كشيده است ، بر هر آنكسى كه دعوىء آن مىكند ، كه پذر و براذرت امام بودهاند ، و ايشانرا امام و مقتداى و هادى و پيشوا ميداند ، ميخواهد كه دمار از ايشان برآرد .
و چنين كويند كه : عبيد اللّه [ بن ] يحيىء وزير ، جعفر كذّاب را كفت كه :
اى [ أحمق ] « 1 » ، تو نميدانى كه اين مرتبهء شريفه ، و درجهء منيفه ، عطيّهء است از جانب خذاى عزّ و جلّ ، اكر تو اهل و سزاوار اين مرتبه باشى ، از معونت سلطان ، و يارى دادن او ترا ، دريافتن اين مرتبهء ، بايد كه مستغنى و بىنياز باشى .
پس عبيد اللّه جعفر كذّاب را بس حقير يافت ، و بفرمود كه او را بصحبت او بار ندهند ، و از آن منع كنند » .
عقب او :
الخلف القائم صاحب الزّمان محمّد مهدى عليه السّلام .
* * *
هامش
أوصل اليك في كلّ سنة عشرين ألف دينار ) .
( 1 ) . افزوده از اصول كافى ، و الارشاد .