و سلطان چون از كورهء و مملكتى وظيفهء خراج سال بسال بستاند ، بايد كه بر ايشان مشفق « 1 » بود و حامى ، و نكذارد كه هيچ كس ايشانرا تعرّضى رساند ، و ازين جهت بزركان كفتهاند : الحماية « 2 » ثمّ الجباية .
يعنى : وظيفه اولا آنست كه رعايا را حمايت كند ، و در حقّ ايشان شفقت برد ، بعد از آن ازيشان خراج بستاند .
و درين زمان و روزكار خراج مىستانند ، و باقىء ارتفاع « 3 » را غارت مىنمايند .
* * *
هامش
( 1 ) . مشفق : شفقت و رحمتداشتن .
( 2 ) . در اصل : الحماية ( به فتح حاء ) كه خطاست ، و صحيح آن : حمى ، يحمى ، حماية ، و اين مثل بدين معنى است كه بر سلطان است كه نخست از خراجدهندگان حفاظت و حمايت كند ، تا در امنيت به كار بپردازند ، بعد از آنان مطالبه خراج كند . و مصنف در فصل بعدى اين مثل را آورده و مىگويد : ( يعنى اول حمايت مىبايد ، پس از آن مال ستدن ) .
( 3 ) . ارتفاع : مقصود درآمدها و منافع مىباشد .