پس وزير نظر با كتّاب و أصحاب خود كرد ، و كفت :
اين زن از بنى عمّ خود بقم ، بسبب اين رسم قبيح ، كه در ميانهء ايشان مستعمل و جارى بوده و معتاد شده است ، شكايت مىكند ، و آن آنچنانست كه چون يكى ازيشان بسبب عجز بخراج خود خلل درمىآورد ، و بذان سبب غيبت مىنمود ، ضيعهء او را برو مىفروختند ، و چون او باز مىكرديد ميگفت ضيعهء مرا كه بفروخت ؟
او را مىكفتند : كه اصحاب ما بفروختند .
پس چون ميكفت : كه آن را بخريد ؟
ميكفتند : اصحاب ما .
پس جون ميكفت : كه بر آن كواه است ؟
مىكفتند : اصحاب ما .
پس اكر ميخواست و اكر نميخواست ، كردن مىنهاد و تسليم مىشد ، و حكم ايشان بضرورت برو كزارده مىشد .
پس اين معنى در ميانهء ايشان بذان رسيد ، كه پردههآىء ايشان دريده شد ، و درويش شدند ، و جلآىء وطن كردند .
و چنين كويند كه : سبب اصلى درين حركت و رسم آن بوده است ، كه عاملان قم عاجز مىشدند از ستدن خراج از ارباب ضيعتها ، و خذاوندان املاك ، و سآئر وجوه خراج ، بسبب زيادتى قوّت مردم قم ، و دليرى و كستاخىنمودن بر عمّال . پس بضرورت عمّال ده مرد را از وجوه عرب ، ضامن جميع مال ، و وظيفهء خراج مىكردانيدند ، و بر ايشان - جنانج ذكر رفت - عقود و ختمات « 1 » مىبستند ، و مهر مىنمودند ، پس بذين سبب بضرورت اين رسم در ميان ايشان مستعمل و معتاد كشت ، جنانج ذكر رفت .
هامش
( 1 ) . ختمات : جمع « ختم » به معناى مهر ، كه مقصود گرفتن سندهاى قبول ضمانت از آنان مىباشد ، بگونهاى كه نتوانند از پرداخت خلل و كسرى ماليات و خراج سرباز زنند .