و تفسير رستاق : بحيازة كرده است ، يعنى دو سه ناحيت كه به جنب يكديكر باشند ، و اسم رستاق بر مجموع آن جارى كردانند ، و كويند : رستاق فلان .
و تفسير طسّوج : بناحيت كردهاند » .
و حمزه « 1 » در كتاب اصفاهان ياد كرده است كه :
« تكوير « 2 » قم بر چهار رستاقست ، از جملهء رساتيق اصفاهان ، و چند ديه ديكر از ديكر رستاقهاى اصفاهان ، و بيشترين آن ديها از رستاق قاسان و ثيمرهاند ، و رستاقهآىء ديكر از همدان و نهاوند . و از رى ، با وجود آنك بنزديك قم است ، هيچ چيز از آن با قم اضافت نكردهاند ، سبب آنك بيابانها و شورستانها ميان قم و رى واقعاند ، و ديهآىء ايشان به يكديكر متّصل نبوده و نيست .
رستاقهآىء چهاركانهء اصفاهانى :
رستاق كميدان ، رستاق أناربار ، رستاق ورّه ، رستاق ساوه .
و مراد برستاق ساوه ، شهر ساوه نيست كه از كورهء همدان است ، بل كه غير آن است ، و اليوم « 3 » شهريست كه آن را ميلاد جرد « 4 » ميخوانند . و اين دو رستاق ساوه مىخوانند ، يكى از رستاق اصفاهان بوده است ، و آن ديكر از همدان . و حدّ اين هر دو رستاق بيكديكر متّصل است ، و هر دو را ساوه ميخوانند . و فرق « 5 » ميان ايشان باصفاهان و همدان است ، و چنين كويند كه : ساوهء اصفاهان ، و ساوهء همدان . و مثل اين بسيارست ، چنانج دو رستاق
هامش
( 1 ) . حمزة بن حسن اصفهانى ، نويسنده كتاب اصفهان .
( 2 ) . كوره و شهر گردانيدن .
( 3 ) . يعنى سال 378 ق ، كه سال تأليف كتاب تاريخ قم است .
( 4 ) . ميلاد ( - مهرداد ) ، و جرد به معناى آباد است ، يعنى مهردادآباد ، و به گفتهء استاد پرويز اذكائى ( ساوهنامه : ص 22 ) ، اين نام از اسامى خاص پارتى است ، يعنى سلسلهء اشكانى است كه دولتى نامتمركز و ملوك الطوائف بود .
( 5 ) . يعنى راه تشخيص ميان اين دو رستاق ، پسوند نسبت هر كدام به همدان يا اصفهان است .