و همچنين أحمد بن [ محمد ، أبو ] عبد اللّه برقى ، گويد كه : اين جشمهء ، و اين موضع اسكندر بينباشت .
چنين كويند كه : « كبشها « 1 » و كوسفندهاء بزرك را دست و پاى محكم مىبست ، و سر ايشان مىبريد ، و ايشانرا با كوشت و پوست و دست و پاى ، در منبع آن آب مىانداخت .
و بعد از آن بفرمود تا خاك آوردند ، و بر سر ايشان ريختند ، و بپائها محكم كردند .
راوى چنين كويد كه : من اين موضع و جشمهء را ديدم ، كه آب از آنجا بيرون مىآمد ، نه بسيار . اهل قم از روانكردن آن آب ابا « 2 » مىكردند ، و منع مىنمودند ، از سبب آنك نباشد كه بذان آب غرق شوند .
و همجنين : آل سعد أشعريان كه بقم غلبه « 3 » شدند ، از اخراج « 4 » اين آب منع مىكردند .
و چنين كويند كه : قم را در قديم ألايّام صفرا نام نهادند ، و صفرا خواندند . و در روزكار عجم ، تا آنكاه كه آل سعد بن مالك « 5 » نزول كردند بقم ، آب عزيز الوجود و كم بوده است » .
و در كتاب سير الملوك عجم « 6 » چنين آوردهاند كه :
هامش
( 1 ) . كبش : گوسفند نر .
( 2 ) . خوددارى .
( 3 ) . غالب و چيرهشدن .
( 4 ) . سرگشودن و بيرونآوردن .
( 5 ) . در سر تا سر نسخه اصل ضبط اين كلمه ملك است كه مقصود همان مالك مىباشد ، كه بنابر رسم الخط كهن عربى الف ميانى حذف مىشود .
( 6 ) . در منابع كتابشناسى كتابى به اين نام نيامده است ، تنها شيخ آقا بزرگ تهرانى در « الذريعة : 12 / 278 » كتابى به نام « سير الملوك » را به أبو محمد عبد اللّه بن روزبه مشهور به ابن المقفّع نسبت مىدهد ، كه آن را از زبان پارسى پهلوى به عربى ترجمه نمود ، و بعدها خواجه نصير الدين طوسى آن را از عربى به فارسى درى برگرداند . و اين كتاب احتمالا همان كتابى است كه به