و مساتيق « 1 » آن . و عدد ضياعها و رساتيق « 2 » آن از اهل عرب و عجم ، و ذكر آن ضياع و رساتيق كه از ديكر شهرها با قم جمع و اضافت كردند ، و ذكر بعضى از طلسمات ، و ذكر بعضى از آتشكذهآء نواحىء آن كه مشهور و معروف بودهاند ، و ذكر فضيلتهآء قم و نواحى و ساكنان قم ، و آنج از آفات و عاهات « 3 » بذيشان رسيده است » .
و اين باب مشتمل است بر هشت فصل .
هامش
( 1 ) . مستقه : عبارت از آهنى است مانند ذراع كه بر آن علامت و نشان نهند ، و بدان آب قسمت كنند ، هر علامتى دليل است بر مقدار مستقه ، بعضى ديگر گويند كه : مراد از مستقه جزوى است از اجزاى اين آب . جمع : مساتق و مساتيق . « لغتنامه دهخدا : مستقه » .
( 2 ) . رساتيق جمع رستاق ، معرّب روستا ، ديه .
( 3 ) . نقص در اعضاى بدن ، و در اينجا به معناى گرفتارى و سختى و مشكلات است .