6 - عبد السّلام بن صالح هروى گويد : من از دعبل بن علىّ خزاعى شنيدم كه مىگفت : بر مولاى خود امام رضا عليه السّلام قصيدهء خود را كه چنين آغاز مىشود خواندم :
مدارس آيات خلت من تلاوة
و منزل وحى مقفر العرصات
و چون به اين ابيات رسيدم :
خروج امام لا محالة خارج
يقوم على اسم الله و البركات
يميّز فينا كلّ حقّ و باطل
و يجزى على النعماء و النّقمات
امام رضا عليه السّلام به سختى گريستند ، سپس سر خود را بلند كرده و به من فرمودند : اى خزاعى ! روح القدس اين دو بيت را بر زبان تو جارى كرده است ، آيا مىدانى اين امام كيست ؟ و كى قيام خواهد كرد ؟ گفتم نه اى مولاى من ! فقط شنيدهام كه امامى از شما خروج مىكند و زمين را از فساد پاك مىسازد و آن را از عدل آكنده مىسازد همان گونه كه از ستم پر شده باشد .
فرمود : اى دعبل ! امام پس از من فرزندم محمّد است و پس از او فرزندش