تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
ابن عبّاس گويد : به خدا سوگند من آنها را از واجبات الهيّه بيشتر حفظ مىكردم و از گوشهء آستينم باز نمىكردم و يك روز كه در خانهء خود خوابيده بودم بيدار شدم و ديدم از آن خون تازه جارى شده است و آستينم از آن خون پر شده است ، نشستم و گريستم و گفتم : به خدا سوگند كه حسين كشته شده است و هرگز على حديث دروغى به من نگفته است و از وقوع امرى إخبار نكرده است مگر آنكه آن واقع گرديده است زيرا رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم او را به امورى آگاه كرد كه ديگران را از آنها با خبر نساخت ، بعد از آن سحرگاه نالان از خانه بيرون آمده و ديدم سراسر مدينه مه آلود است و چشم چشم را نمىبيند بعد از آن آفتاب برآمد و ديدم بىنور است و ديوارهاى مدينه را ديدم كه گويا بر آنها خون پاشيده بودند ، نشستم و گريستم و گفتم : به خدا سوگند حسين كشته شده است و از ناحيهء بيت ندايى را شنيدم كه مىگفت :
صبر اى آل رسول كشته شد ابن بتول آمده روح الامين زار و گريان و ملول
و آن نداكننده به سختى گريست و من نيز گريستم و نزد خود تاريخ آن روز را