نيك بخت كسى است كه او را تكذيب نمايد او از شهرى خروج كند كه به آن اصفهان گويند از قريهاى كه آن را يهوديّه مىشناسند چشم راستش ممسوح است و چشم ديگرش بر پيشانى اوست آنچنان مىدرخشد كه گوئى ستارهء سحرى است و در آن علقهاى است كه با خون درآميخته است و ميان دو چشمش نوشته « كافر » و هر كاتب و بىسوادى آن را مىخواند در درياها فرو مىرود ، آفتاب با او حركت مىكند در مقابلش كوهى از دود است و پشت سرش كوه سفيدى است كه مردم آن را طعام پندارند ، در قحطى شديدى در حالى كه بر حمار سپيدى كه فاصلهء هر گامش يك ميل است خروج كند و زمين منزل به منزل در زير پايش درنورديده شود و بر آبى نگذرد جز آنكه تا روز قيامت فرو رود و با صداى بلندى كه جنّ و انس و شياطين در شرق و غرب عالم آن را مىشنوند مىگويد :
اى دوستان من ! به نزد من آئيد ، من كسى هستم كه آفريد و تسويه كرد و تقدير كرد و هدايت نمود من پروردگار اعلاى شما هستم ، در حالى كه آن دشمن خدا دروغ مىگويد ، او يك چشمى است كه غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود و پروردگار شما يك چشم نيست و غذا نمىخورد و راه نمىرود و زوالى ندارد ،
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 314
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣١٤