كوفه بمان . قافله حركت كرد و پسران حنظله بر آنها تاختند و اموالشان را غارت كردند . گويد : نامهاى نوشتم و اجازه خواستم كه از راه دريا مسافرت كنم . پاسخ آمد كه چنين مكن و در آن سال كشتيهاى جنگى راه را بر كشتيهاى مسافرى مىبستند و اموالشان را مىربودند .
گويد : براى زيارت به محلَّهء عسكر رفتم و هنگام مغرب در مسجد جامع بودم كه غلامى نزد من آمد و گفت : برخيز ، گفتم : من كيستم و برخيزم به كجا روم ؟
گفت : تو علىّ بن محمّد فرستادهء جعفر بن ابراهيم يمانىّ هستى ، برخيز تا به منزل رويم ، گويد : هيچ يك از ياران ما آمدنم را نمىدانست ، گفت : برخاستم و به منزلش رفتم و از داخل منزل اجازهء ديدار خواستم و به من اجازه داد .
15 - ابو رجاء مصرىّ ( 2 ) گويد كه من پس از درگذشت ابو محمّد عليه السّلام تا دو سال در جستجوى امام بودم و چيزى به دست نياوردم و در سال سوم در مدينه و در محلَّهء صرياء در جستجوى فرزند ابو محمّد عليه السّلام بودم و ابو غانم از من درخواست كرده بود كه شام را نزد او باشم و من نشسته بودم و فكر مىكردم و با
هامش
( 2 ) - في بعض النسخ « البصرى » .