و غالى نباشم به ايّام عمر
نگيرم به آئين سابق مقام
نگويم محمّد به رضوى در است
مذمّت كند گو كه نادان مدام
و ليكن محمّد ره خود گرفت
نگويد گناهش مگر مرد خام
و مأواى او بىگمان جنّت است
كنارش نگر اولياى كرام
تا آخر قصيده و آن قصيدهاى طولانى است و بعد از آن قصيدهء ديگرى سرودهام كه چنين است :
اى راكب جانب مدينه !
بشنو سخن از من كمينه
گر حقّ بكند تو را هدايت
بينى ششمين امام و رايت
جعفر كه وليّ اعظم اوست
فرزند مهذّب وصى اوست
آنگه به ادب بگو كه گويد : سيّد نه طريق حقّ نپويد