بيشتر اوقات مىگفت : اى قريشيان ! هيچ يك از شما به واسطهء عطاى فراوان شاه بر من رشك نورزد ، گر چه آن عطا بسيار باشد ، زيرا آن عطايا تمام شده و از بين خواهد رفت ، و ليكن بر من كه غبطه مىخورند به چيزى است كه ذكر و فخر و شرفش براى من و اعقاب من باقى مىماند و چون مىگفتند ، آن كى خواهد بود ؟
مىگفت : به زودى خبر آنچه را كه مىگويم - و لو بعد از اين - خواهيد دانست . و اميّة بن عبد شمس در بارهء سفرشان به نزد ابن ذى يزن اين اشعار را سروده است :
خورشيد دليل راه ما بود
ما جانب دوست با سواران
از درّه و دشت درگذشتيم
تا راه بريم سوى جانان
امّيد به دل شه يمن بود
نور شه ذى يزن فروزان
برقى ز عطاى وى درخشيد
اميد كرم ز وى فراوان
وقتى كه در آمدم به صنعا
خورشيد جمال شه نمايان
شاهى كه دهد عطاى بسيار
با خلق نكو و روى شادان