مىتواند امام را انتخاب كند .
احكام غير امامت ، مثل نماز و زكات و حجّ و غيره را بنگريد ؛ آيا خداى تعالى آن احكام را به مردم واگذاشته است ؟ مسلَّما در اين احكام مردم حقّ اختيار و انتخاب ندارند ، پس چگونه مسألهء امامت و خلافت را كه جامع همهء احكام و حقايق است ، به مردم واگذاشته است .
وجوب وحدت خليفه در هر عصر
كلمهء « خليفه » در سخن خداى تعالى اشاره دارد به اينكه خليفه در هر عصرى يكى بيش نيست و گفته كسانى كه پنداشتهاند در هر عصرى ممكن است ائمّهء متعدّدى وجود داشته باشند ، باطل است ، و خداى تعالى بر يكى اكتفا كرده است و اگر حكمت خداوند اقتضاى خلفاى متعدّد داشت ، او اكتفاى به يك خليفه نمىكرد . ادّعاى ما در مقابل ادّعاى ايشان است و قرآن كريم ، گفتار ما را ترجيح مىدهد ، نه گفتار ايشان را ، و چون دو كلمه در مقابل يك ديگر باشند و قرآن كريم يكى از آن دو را ترجيح دهد ، اولى رجحان آن است .
لزوم وجود خليفه
و در سخن خداى تعالى كه فرموده : « وَإِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ » ، خطاب را