كه در آنجا جن بسيار بود پس به أصحاب خود ندا كردند كه هر كه از اين وادى گذرد دست ديگرى را بگيرد و بگذرد و هيچ كس تنها نگذرد پس شخصي تنها رفت و مصروع شد پس أو را به خدمت حضرت رسالت صلَّى الله عليه و آله بردند حضرت انگشت مهين أو را گرفتند و فشردند كه بسم الله اى خبيث بيرون رو منم رسول خدا پس آن مرد به خود آمد برخاست .
و أحاديث بسيار وارد شده است كه أئمة هدى صلوات الله عليهم فرمودهاند كه أكثر اوقاتى كه شيطان دست مىيابد در تنهائى دست مىبايد
( و قال رسول الله صلَّى الله عليه و آله احبّ الصّحابة إلى الله عزّ و جلّ أربعة و ما زاد قوم على سبعة الَّا كثر لغطهم )
( 1 ) و كالصحيح منقولست كه آن حضرت صلَّى الله عليه و آله فرمودند كه محبوبترين مصاحبان نزد حق سبحانه و تعالى چهار كسند و زيادة نشدند قومي بر هفت كس مگر آن كه صدا و فريادشان بسيار مىشود كه نمىدانند چه مىگويند پس تا هفت كس بد نيستند و زيادة قيل و قال زياد مىشود و اشعارى دارد به كراهت ، و اين جماعت مصاحبان هم سفرهاند كه كمتر بهتر است اما رفيق سفر هر چند بيشترند ، بهتر است تا بسيار نشود چنان كه در آب نزاع شود و در منزل و كاروان سرا جا نباشد و سفر مكة معظمه به اختيار اين كس نيست تا چه اتفاق افتد
( و قال الصّادق صلوات الله عليه حقّ المسافر ان يقيم عليه اخوانه إذا مرض ثلثا )
( 2 ) و كالصحيح منقولست كه آن حضرت فرمودند كه حق مسافر بر أصحاب يا بر رفقا آنست كه اگر بيمار شود يكى از ايشان باقي يا به قدر ضرورت از جهة أو سه شبانه روز توقف اگر به شود يا چنان شود كه سوار