تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لوامع صاحبقرانى ( شرح الفقيه ) ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
مىسوزم كه از حد خود تجاوز نموده‌ام پس در درياى نور افتادم ، و رسيدم به جايى كه اراده الهى بود از رسيدن با على ملك او . پس ندا رسيد به من كه يا محمد تو بنده منى و من پروردگار توام پس مرا عبادت كن و بس و توكل بر من كن به درستى كه تو نور منى در ميان بندگان من و رسول منى بخلق من ، از جهة تو و تابعان تو آفريده‌ام بهشت خود را و از جهة كسانى كه مخالفت تو كنند آفريده‌ام دوزخ را و از جهة اوصياء تو واجب ساخته‌ام كرامت خود را و از جهة شيعيان ايشان واجب گردانيده‌ام ثوابم را . پس گفتم اى پروردگار من اوصياء من كيستند پس ندا رسيد به من كه يا محمد اوصياء تو آن جماعتند كه نامهاى ايشان بر ساق عرش نوشته است پس من نزد پروردگار خود بودم يعنى در مخاطبه او تعالى شانه كه نظر كردم به ساق عرش دوازده نور ديدم در هر نورى به خط سبز نوشته بود اسم وصيى از اوصياء من كه اول ايشان على بود و آخر ايشان مهدى امت من بود . پس گفتم اى پروردگار من اين جماعت اوصياء منند بعد از من پس ندا رسيد كه يا محمد اين جماعت دوستان و محبوبان و برگزيدگان و حجتهاى منند بعد از تو بر خلق من ، و ايشان اوصياء تواند و خلفاء تواند و بهترين خلق منند بعد از تو قسم ياد مىكنم به عزت و جلال خودم كه دينم را به ايشان ظاهر خواهم كرد و كلمه اسلام را به ايشان بلند خواهم كرد و به مهدى زمين را از لوث دشمنانم پاك خواهم كرد و ايشان را سلطنت خواهم داد بر مشارق و مغارب زمين و هر آينه بادها را مسخّر او خواهم كرد و ابرها را در فرمان او خواهم كرد و اسباب پادشاهى او را بلند خواهم كرد و او را نصرت خواهم داد به فرشتگانم و مدد خواهم كرد او را به نصر و ياورى خودم تا دين اسلام و ايمان آشكارا شود و
لوامع صاحبقرانى ( شرح الفقيه ) ( فارسي ) — صفحة 249 | محمد تقي المجلسي ( الأول )