و در قوى از آن حضرت روايت كرده است عبد الرحيم كه عرض نمودم كه مؤمن به زيارت اهل خود مىآيد حضرت فرمودند كه بلى از حق سبحانه و تعالى رخصت مىگيرد و رخصتش مىدهند و دو فرشته با او مىفرستند و او به صورت مرغى مىآيد و بر ديوار خانه مىنشيند و نظر به ايشان مىكند و سخن ايشان را مىشنود پس ظاهر شد از اخبار مستفيضه كه آمدن ايشان حق است و اگر عقول ضعيفه حكمتش را نيابد بسيار چيزها را نمىيابد پس نبايد طرح نمودن امثال اين اخبار را تا داخل نشود در زمره آن جماعتى كه حق سبحانه و تعالى فرموده است در مذمت ايشان * ( بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِه وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُه ) * بلكه ايشان تكذيب نمودند چيزى چند را كه علم ايشان به آن نرسيد و هنوز به ايشان نرسيده بود تاويل آن و حقيقت آن از رسول خدا و ائمه هدى صلوات الله عليهم .
و احاديث بسيار وارد شده است از رسول خدا و ائمه هدى صلوات الله عليهم كه حق سبحانه و تعالى دو حق عظيم بر بندگان خود دارد يكى آن كه تا چيزى را ندانند نگويند و دويم آن كه هر گاه عقل ايشان به آن نرسد طرح آن نكنند و بعد از آن اين آيه را خواندند كه * ( أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثاقُ الْكِتابِ أَنْ لا يَقُولُوا عَلَى الله إِلَّا الْحَقَّ ) * « 1 » و آيه سابقه را يعنى آيا عهد و پيمان از ايشان نگرفتيم در كتابى كه بر ايشان فرستادهايم كه نگويند بر خدا مگر آن چه حق باشد و آن چيزيست كه يقين داشته باشند كه حق سبحانه فرموده است .
( وقال صفوان بن يحيى لأبي الحسن موسى بن جعفر صلوات الله عليه بلغنى انّ المؤمن اذا اتاه الزّائر انس به فاذا انصرف عنه استوحش
هامش
« 1 » آيهء 168 - سورة الاعراف .