اعرابى واحد چهار معنى دارد ، دو معنى را اطلاق نمىتوان كرد بر جناب اقدس الهى ، و دو را مىتوان كرد و اما آن چه را اطلاق بر آن حضرت جايز نيست :
اول آنست كه بمعنى واحد عددى باشد ، زيرا كه چيزى را كه ثانى نباشد واحد نمىگويند نمىبينى كه كافر مىشوند جمعى كه مىگويند : انّ الله ثالث ثلثه . يعنى خداوند عالميان سيمين سه خداست ، و آن جماعت نصارىاند كه قايلند به خدا ، و عيسى ، و مريم و اين عبارت را معانى بسيار گفتهاند به آن كه واحد در اعداد بمعنى يكمست ، و احد بمعنى يكيست ، و يكم را در جائى اطلاق مىكنند كه دويم داشته باشد ، و چون حق سبحانه و تعالى را نظيرى نيست كه او يكمش باشد واحد به اين معنى بر او اطلاق نمودن جايز نباشد .
يا آن كه واحدى كه بر جناب اقدس الهى اطلاق نمودن جايز است واحد من جميع الوجوه است ، و اين معنى در غير جناب او نيست ، و مخصوص ذات اقدس اوست پس اين وحدت در شما نمىآيد . يا آن كه واحدى را تصور مىتوان كرد ، و جناب اقدس او را به هيچ وجه تصوّر نمىتوان كرد . يا آن كه واحدى كه بر جناب اقدس اطلاق مىنمايند با كثرت منافات ندارد بخلاف غير او ، زيرا كه واجب الوجود است ، و وجود است ، و علم است ، و قدرتست ، و حيات است ، و سمع است ، و بصر است ، و ادراك است ، وجود است و همه يك ذاتست و يك معنى است بخلاف غير او . يا چون وحدت او نيز عين ذات اوست و چنان كه ذات او معلوم و مدرك احدى نيست وحدت او نيز مدرك احدى نيست و نعم ما قال الحكيم الغزنوي .
احد است و شمار از و معزول * صمد است و نياز از او مخذول
آن احد نى كه عقل داند و فهم * و آن صمدنى كه حس شناسد و وهم
نمىبينى كه همين كه تصور وحدت الهى مىكنى واهمه خدائى را مىسازد در جهتى از جهة تو قرار مىدهد ، و چگونه خداى ساخته و هم خدا باشد .
لوامع صاحبقرانى ( شرح الفقيه ) ( فارسي ) — صفحة 150
مساهمون: محمد تقي المجلسي ( الأول )
ص١٥٠