پليد خود مزوّرانه حضرت جواد الائمه عليه الصلاة و السلام را اجبار به پذيرفتن دامادى خود نمود تا شيعيان سادهانديش كه در اجتماع ظاهر مىشوند بقتل برسند . . . و به شهادت رساندن خلفاء خداوند ، . . . . تا آنكه رفتار پست وحشيانه انسانها زمينهساز غيبت صغرى و كبرى گرديد و خداى تعالى حجت و خليفهء خود را غائب ساخت و با ادامهء طغيان و عصيان ، دوران غيبت طولانى شد كه :
« غيبته منّا » .
و به حق بايد گفت :
سلام و درود خداوند بر خاندان صبر و استقامت ، خاندان مصيبتها و غمهاى جانگداز ، خاندان شهادت ، سلام بر خاندان غربت و آوارگى ، و مظلوميتهاى جانسوز تاريخ كه بفرمودهء حجت و خليفهء خداوند حضرت امام محمد باقر عليه الصلاة و السلام :
« جلت و عظمت المصيبة بك علينا و على جميع اهل الاسلام و جلت و عظمت مصيبتك فى السموات على جميع اهل السموات » .
و هزاران لعن و نفرين ابدى بر دشمنانشان باد .
و بدينگونه بود پاسخ وحشيانه انسان به خاندان شرف و كرامت و اين بود تاريخ تلخ و جگرسوز و پردرد خاندان رسالت ، كه انسان براى ابد بايد شرم كند و داغ ننگ بر پيشانى داشته باشد ، از ديدگان خون ببارد و فغان و نالهء جانگداز از دل بركشد . . .
براستى بايد گفت هر اندازه دربارهء اين خاندان گفته و نوشته شود در مقايسه با درياى عظمت و كرامت و لطف آنان اندك و ناچيز است و قصور و كوتاهى ما را نمىتواند جبران كند و از غربت و مظلوميت آنان بكاهد كه بگفتهء بزرگى ، دنيا بسى تنگ است چرا كه بايد در قيامت مقامات و كمالات خاندان رسالت معرفى شود .
دربارهء حضرت ابو جعفر الجواد عليه السلام نظم و نثر بسيار كم گفته و نوشته شده و با توجه به آنكه در دوران حضرتش عليه الصلاة و السلام بازار ريا و تظاهر رونق بسزا داشته بر متتبّعان است كه مطالعات و تحقيقات جامع و كاملى دربارهء زندگى آنحضرت عليه الصلاة و السلام بنمايند .
كتاب حاضر به اجمال گوشههائى از زندگى آن حجت و خليفهء خداى تعالى را ترسيم نموده ، و با نوع بحثهائى كه در آن آمده خود بابى از تحقيق و سؤال را براى خوانندهء محقق و علاقمند ميگشايد . اميد است خداى تعالى توفيق پيروى از ائمه هدى عليهم السلام و استفاده از معارف و علوم آنان را به ما عطا فرموده و در ظهور فرزند گراميشان حضرت امام عصر عليه الصلاة و السلام و ارواحنا له الفداء تعجيل فرمايد .
دكتر پرويز لولاور
الامام الجواد ( ع ) ( نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ع ) ( فارسي ) — صفحة 12
مساهمون: پرويز لولاور
ص١٢