ده ، هم ده و هم قلعه را ترك كرده بودند و به ده نوجين ، كه در نزديكى بود كوچ كرده بودند . ديودوروس « 1 » مىگويد ، كه سميراميس « 2 » در ايران دستور داده است ، تپههاى كوچكى درست بكنند و چادر او را روى اين تپهها برپا بكنند ، تا او بتواند تمام اتراق را زير ديد خود داشته باشد . يكى از اين تپهها ، به شكل يك مخروط ناقص در خانيك به چشم مىخورد . اما اين تپه عمر چندانى ندارد . در تركيهء اروپا هم تپههاى زيادى وجود دارد ، كه سپاهيان ترك ، در گذشتهء نزديكى بهوجود آوردهاند ، تا در بلندى آن چادر سلطان را برپا بكنند . بنابراين يك شاه ايرانى هم مىتواند به همين منظور اين تپه را بهوجود آورده باشد « 3 » .
در اين حوالى يك خانوادهء كرد كوچنشين هم ديدم . كردها نه تنها در تمام ايران ، بلكه در بين النهرين و سوريه هم پراكندهاند و در همهجا زبان خود را ، كه لهجههاى مختلفى دارد ، حفظ كردهاند و لغات زيادى از فارسى و عربى وارد زبان كردى شده است .
افراد كاروان ما سنى ، شيعه ، ارمنى ، گرجى يا يونانى بودند . يك كاتوليك داشتيم و چند يهودى . سنىها و شيعهها از روز اول ماه رمضان روزه گرفتند .
هامش
( 1 ) . ديودوروسDiodorosاهل سيسيل و مورخ قرن اول پيش از ميلاد . او يك مجموعهء تاريخ تأليف كرد ، كه خودش آن را كتابخانهء تاريخى مىناميد . اين مجموعه از چهل كتاب تشكيل مىشد ، كه حاوى تاريخ تمام ملتهاى باستانى تا 54 پيش از ميلاد بود . كتابهاى يك تا پنج و يازده تا بيست محفوظ مانده است . نوشتهء ديودوروس علمى نيست و مورد اعتماد نمىباشد .
( 2 ) . يكى از خدايان افسانهاى آسور ، مىگويند سميراميس سرزمينهاى بسيارى را فتح كرد و شهر بابل را بنياد نهاد و پس از سلطنتى طولانى بهصورت كبوترى درآمد و ناپديد شد .
( 3 ) . در بيشتر نقاط شمال شرقى ايران ، مخصوصا حوالى درگز ، زادگاه نادر و در قوچان از اين تپهها به فراوانى وجود دارد ، كه به تپهء نادرى مشهورند . در هرحال آنچه مسلم است ، تپهاى را كه نيبور ديده است ، ارتباطى به سميراميس ندارد ؛ مخصوصا كه از قول ديودوروس نقل شده است ، كه مورخى غيرقابل اطمينان است .