( و هموست كه به كمك خواهندش ) .
( 1 ) امّا پس از اين ( اندرز و مقدّمه ) ، از هر چه در آنى روى بتاب تا بدان نكوكارانى بپيوندى كه در جامههاى ژندهء خود به خاك رفتند ، و شكمشان به پشتشان چسبيد ، و ميان ايشان با خداوند حجابى نيست و دنيا ايشان را نفريفت و خود فريفتهء دنيا نشدند ، دل سپردند و خواستند و بيدرنگ به آن پيوستند . اگر دنيا در دل تو كه سالخورده و دانشمند و دم مرگى اين قدر جا كرده ، پس جوان نورسى كه در شناخت جهان نادان و در رأى خود ناپخته و عقلش فساد پذير است چگونه ايمن ماند ؟ ما از خداييم و به سوى او بازمىگرديم . به كه بايد اعتماد كرد ؟ و به كه بايد گلايه برد ؟ ما درد دل خود و آنچه را در تو مىبينيم به خدا شكوه كنيم و مصيبتى را كه از جانب تو به ما رسيده نزد خدا به حساب آريم .
( 2 ) بنگر كه سپاسگزاريت بر نعمتهاى آن كس كه تو را در خردى و بزرگى پرورده چگونه است و چگونه آن كس را كه به بركت دينش تو را ميان مردم خوشنام ( و مطلوب ) ساخته بزرگ مىدارى و چگونه از ( خلعت دانش و ) لباس آن كس كه با در پوشاندن آن بر اندامت تو را ميان مردم پوشيده ( و آبرومند ) ساخته نگهدارى مىكنى ، و نزديكى و دوريت با آن كس كه تو را فرموده نسبت به او نزديك و فروتن باشى چگونه و تا چه حدّ است . ( 3 ) تو را چه شده كه از خلسه ( و چرتت ) بيدار نمىشوى و از لغزشت توبه نمىكنى تا بگويى : به خدا سوگند ، من حتى يك جا هم براى خدا به زنده سازى دين او يا پاكسازى باطلى نپرداختم ، اين است سپاسگزارى تو از كسى كه بردن اين بار ( دانش ) را از تو خواسته « 9 » است . چه قدر مىترسم كه تو از زمرهء چنان كسانى باشى كه خداوند تعالى در كتابش فرموده :
أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا
- نماز را ضايع گذاشتند و شهوتها را پيروى كردند و به زودى ( كيفر ) گمراهى را خواهند يافت » « 10 » ( خداوند ) تو را حامل كتابش ساخته و دينش را به امانت به تو سپرده و تو آن را تباه كردى ، پس خدايى را مىستاييم كه ما را از آنچه تو را بدان گرفتار كرد عافيت بخشود . و السّلام .
( 4 )
كوتهسخنان امام ( زين العابدين ) عليه السّلام
( 5 ) فرمود عليه السّلام : خرسندى به قضاى ناخواسته والاترين درجههاى يقين است .
( 6 ) و فرمود عليه السّلام : هر كه خود را ارجمند شمارد دنيا را پست انگارد .
( 7 ) به حضرتش عرض شد : گرانقدرترين مردم كيست ؟ امام عليه السّلام فرمود : آنكه دنيا را مايهء ارزش خود نداند .
هامش
( 9 ) در پارهاى نسخهها به جاى « من استحملك » ، [ من استعملك - كسى كه تو را به كار ( نگهبانى دانش ) گماشته ] آمده است .
( 10 ) مريم ، 59