نمود ، كه دبيران وى از آن جمله بودند و مالى را كه يافت بامدار او كتمان بگرفت .
در جمادى الاخر اين سال ، عبد الله بن على شواربى قاضى ، فلج شد . مقتدر پسر وى محمد را دستور داد كه به جانشينى پدر كار مردم را عهده كند تا حال وى و وضع بيماريش معلوم شود و او نظر كرد ، چنان كه پدرش نظر مىكرده بود و كارها را همانند وى روان داشت .
( 39 آنگاه سال دويست و نود و نهم در آمد .
سخن از رخدادها كه به سال دويست - و نود و نهم بود از اخبار بنى عباس
. . .
در ماه ذى حجه ، چهار روز رفته از آن ماه ، مقتدر بر وزير خويش على بن محمد ابن فرات خشم آورد كه بداشته شد و كس بر خانه هايش گماشتند و آنچه از آن وى و كسانش يافت شد گرفته شد و خانه هايش به زشتترين وضعى غارت شد و نگهبانان با زنانش و زنان كسانش كار بد كردند ، مىگفتند كه وى به بدويان نوشته بود كه به بغداد هجوم آرند ، ضمن خبرى دراز . محمد بن عبيد الله خاقانى به وزارت گرفته شد . وزارت ابن فرات سه سال بود و هشتماه و دوازده روز . اموال ابن فرات و ذخاير وى را بجستند كه به گفتهء صولى كه شاهد و مطلع اخبارشان بوده بود با سپرده ها كه داشت هفت هزار هزار دينار فراهم آمد .
( 40 گويد : هرگز نشنيدهايم كسى بوزارت برسد و مالك چندان طلا و نقره و ملك و اثاث باشد كه بهاى آن به ده هزار برسند : بجز ابن فرات .
صولى گويد : وى را كارهاى جليل و فضايل بسيار بود كه آن را در كتاب الوزرا ياد كردهام .
گويد : هيچ وزيرى ديده نشده بود كه چندان مال به مردم معتبر سپرده باشد كه ابن فرات پيش از وزارت خويش سپرده بود ، در آمد وى به يك هزار هزار