المرتجعه نام گذاشت . عبد الله در آخر محرم ديوان را عهده كرد ، سپاهيان در كار مطالبهء مال با وى سختى كردند كه از وزير خواست معاف شود كه او را معاف كرد و حسين ابن احمد ماذرايى را به جايش نهاد .
خبر آمد كه دشمن بر مرزهاى جزيره تسلط يافته و براى گرفتن خراج در هر - شهر يكى از خودشان را گماشتهاند ، سلطان طريف سبكرى را براى برون كردنشان روان كرد و به كسانى كه نزديك آن ناحيه بودند نوشت كه با وى حركت كنند . و نيز خبر آمد كه در آذربيجان ياران ابو مسافر بر ضد وى شوريدهاند كه از نزد آنها به مراغه رفته كه در آنجا محاصره اش كردهاند تا او را كشتهاند و دربارهء يكى از سرداران توافق كردهاند به نام مفلح ، و او را سالار خويش كردهاند . آنگاه خبرهاى مكرر آمد كه عامه را سرگرم مىداشت .
در اين سال ، ابو الحسين ، پسر ابو العباس خصيبى و حسين بن احمد ماذرايى به مصر درگذشتند . ثمل پيشكار نيز كه به خدمت مادر مقتدر بود درگذشت .
( 126 در همين سال ، ابو القاسم ، دخترزاده منيع محدث درگذشت ، به وقت صد - سالگى ، كه مولدش به سال دويست و چهاردهم بوده بود . نحرير صغير نيز به موصل درگذشت كه عامل كمك آنجا بود . ابو معد ، نزار بن محمد ضبى نيز درگذشت .
در اين سال ، عمر بن حسن عباسى به نيابت پدر خويش حسن بن عبد العزيز سالار حج شد ، اما جنابى وى را از حج بازداشت .
( 127 آنگاه سال سيصد و هيجدهم درآمد .
سخن از رخدادهايى كه به سال سيصد و هيجدهم بود از اخبار بنى عباس
در اين سال ، مليح ارمنى به ناحيهء شمشاط آمد كه به مردم آنجا هجوم كند ، نجم ، غلام جنى صفوانى كه عامل كمكهاى ديار مضر بود و كارهاى رقه را به عهده داشت ،