را به هم زد [ 1 ] و گفت : « مالها را گرفتند و غنيمت را خاص خويش كردند و من بيم دارم بكشندم ، اگر مرا يارى كنيد هر چه را از دست دادهايد به شما مىدهم و مقرريهايتان را افزون مىكنم . » آن گروهها پذيرفتند كه وى را يارى كنند و با موسى مخالفت كنند .
( 469 در جوسق بماندند و از نو با وى بيعت كردند و بگفت تا براى آنها سويق و شكر خريدند و براى هر كدامشان روزانه دو درم معين كرد و بعضى روزها نان و گوشت به خوردشان دادند .
كار سپاه مهتدى را احمد بن وصيف و عبد الله بن بغا شرابى عهده كردند . بنى هاشم به آنها پيوستند . با بنى هاشميان برمىنشست و در بازارها مىگشت و از مردم يارى مىخواست و مىگفت : « اين بدكارگان خليفگان را مىكشند و به وابستگانشان مىتازند و درآمد را خاص خويش كردهاند ، امير مؤمنان را كمك كنيد و او را نصرت دهيد . » صالح بن على منصورى و ديگر بنى هاشميان نيز سخن كردند . پس از آن به بايكباك نوشت و دستور داد كه همه سپاه را به خويشتن پيوسته كند كه سالار همه سپاه است و دستور داد كه موسى و مفلح را بگيرد .
وقتى مهتدى به هلاكت رسيد ، ابو نصر بن بغا را مىجستند كه پنداشتند زنده است . به جاى وى رهنمون شدند و آن را بشكافتند و وى را كشته يافتند و به نزد كسانش بردند . پيكر بايكباك را نيز ببردند و به گور كردند .
تركان بر قبر محمد بن بغا هزار شمشير شكستند كه با سرور خويش وقتى بميرد چنين مىكنند .
گويند : وقتى مهتدى نپذيرفت كه خلافت را از خويشتن خلع كند يكى را گفتند كه خايهء وى را بفشرد تا بمرد .
گويند : وقتى مهتدى به احتضار افتاد شعرى خواند به اين مضمون :
هامش
[ 1 ] تعبير متن : ضرب بينهم .