لوازم معاش به آنجا برده شد ، چندان كه ساكنانش از آنچه كه در شهرهاى بزرگ و كهن يافت مىشد چيزى كم نداشتند . مالها فرستاده شد و مقررى به وقت داده شد كه گشايش يافتند و وضعشان نكو شد و همه كس راغب رفتن به شهر موفقيه و اقامت آن بود .
و چنان بود كه خبيث دو روز از آن پس كه ابو احمد به شهر خويش ، موفقيه ، جا گرفته بود به بهبوذ پسر عبد الوهاب دستور داد كه به وقت غفلت كسان با زورقها عبور كرد و به سمت سپاه ابو حمزه رسيد و بدان تاخت و گروهى از ياران وى را بكشت و گروهى را اسير گرفت و چند كوخ [ 1 ] را كه از پيش ، جلوتر از آنكه كسان بنايى بسازند ، در آنجا بوده بود بسوخت .
در اين هنگام ابو احمد به نصير دستور داد كه ياران وى فراهم باشند و كس را نگذارند كه از اردوگاه دور شود و در اطراف اردوگاه تا آخر ميان روذان و قندل و ابرسان با كشتيها و زورقها كشيك دهند كه پيادگان در آن باشد و هر كس از ياران فاسق را كه آنجا شد بكشند .
از سرداران خبيث ، ابراهيم بن جعفر همدانى با چهار هزار كس از زنگيان در - ميان روذان بود . محمد بن ابان ، معروف به ابو الحسن ، برادر على بن ابان با سه هزار كس در قندل بود و سردارى دور نام با هزار و پانصد كس از زنگيان و جباييان در ابرسان بود .
ابو العباس ، از همدانى آغاز كرد و به دو تاخت و ميانشان نبردها رفت كه در آن مردم بسيار از ياران همدانى كشته شد ، گروهى نيز اسير شدند ، همدانى در زورقى كه براى خويشتن مهيا كرده بود جان برد و به برادر مهلبى پيوست كه كنيهء ابو الحسن داشت . ياران ابو العباس هر چه را كه به دست زنگيان بوده بود به تصرف آوردند و به اردوگاه خويش بردند .
و چنان بود كه ابو احمد به پسر خويش ابو العباس ، دستور داده بود به هر كس
هامش
[ 1 ] كلمهء متن : كوخات ، جمع كوخ .