كردن و ملايمت آوردن و بيم دادن ، تا نامهء بايكباك به دو رسيد كه از جانب وى عامل راه خراسان شده بود .
از وقت برون شدن وى از مدينةالسلام تا وقتى كه نامهء عاملى به دو رسيد دو ماه و بيست و پنج روز بود .
از يكى از فرزندان عاصم بن يونس عجلى آوردهاند كه پدر وى املاكى را از آن نوشيرى در ناحيهء راه خراسان عهده كرده بود . به نوشرى نوشت آنچه را از نيروى سپاه ابن اوس و لوازم آمادهء آنها ديده بود ياد كرد و گفت كه اين را به بايكباك بگويد و يادآورى كند كه راه خراسان از قدرتى كه آن را عهده كند خالى مانده و اين سپاهى است پر از مرد و لوازم ، مقيم آن ناحيه . نوشرى اين را به بايكباك گفت و مشورت داد كه ابن اوس را بر راه خراسان گمارد و زحمت حكومت را سبك كند . بايكباك گفتهء وى را پذيرفت و دستور داد تا نامه هاى ابن اوس را نوشتند و عامل راه خراسان شد ، در ذى قعده همين سال كه سال دويست و پنجاه و پنجم بود .
موسى ، نايب مساور بن عبد الحميد جانفروش ، با نزديك سيصد كس در دسكره و اطراف آن مقيم بود كه مساور او را بر راه خراسان گماشته بود ، از در حلوان تا به شوش ، و بر ناحيهء جوخى و ديگر روستاهاى سواد نزديك آن .
( 406 در اين سال مهتدى بگفت تا كنيزكان آوازه خوان و مردان و زنان نغمه گر را از سامرا برون كنند و از آنجا به بغداد تبعيدشان كنند - قبيحه از آن پيش كه بر پسرش آن رود كه رفت ، در اين باب دستورى داده بود - و نيز بگفت تا درندگانى را كه در خانهء سلطان بود بكشند و سگان را برانند و بيهوده گرىها را از ميان بردارند و مظلمه ها را پس دهند .
براى اين كار به مجلس عام نشست . زمامدارى وى به وقتى بود كه در همه سرزمين اسلام ، جهان پر از فتنه بود .
در اين سال موسى بن بغا و وابستگان و سپاهيان سلطان كه با وى بودند از رى
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 6301
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٦٣٠١