به نزد سلطان داشته بود با هر كه مىگفت قرآن مخلوق است مخالفت مىنمود و در بارهء هر كه چنين مىگفت زبان مىگشود ، در صورتى كه واثق با هر كه چنين مىگفت سخت مىگرفت و در اين باب امتحانشان مىكرد كه احمد بن ابى داود بر او تسلط داشت .
يكى از مشايخ ما به نقل از راوى ديگر كه نام برد به من گفت كه وى در يكى از روزها بنزد احمد بن نصر رفته بود ، جماعتى از مردم نيز به نزد وى بودند . به نزد وى از واثق سخن رفته بود و او مىگفته بود : « اين خوك چنين كرد . » يا گفته بود : « اين كافر . » و اين كار وى شهره شد . وى را از سلطان بيم دادند و به دو گفتند : « كار تو به وى رسيده . » كه از وى بيمناك شد .
چنان كه گويند : از جمله كسانى كه بنزد احمد مىرفتند يكى بود به نام ابو هارون - سراج و ديگرى به نام طالب و ديگرى از مردم خراسان از ياران اسحاق بن ابراهيم
( 136 سالار نگهبانان كه به دو وامىنمودند كه به گفتهء وى قائلند .
اطرافيان احمد بن نصر از مردم بغداد كه محدثان و منكران عقيدهء خلق قرآن بودند ، وى را تحريك كردند و وادارش كردند كه براى انكار عقيدهء خلق قرآن جنبش كند . وى را براى اين كار در نظر گرفته بودند ، نه ديگرى را ، به سبب نفوذى كه پدر و جد وى در دولت بنى عباس داشته بودند و نفوذى كه خود وى در بغداد داشت .
وى از جمله كسانى بود كه به سال دويست و يكم وقتى فاسقان مدينة السلام بسيار شده بودند و فساد علنى شده بود در آن وقت مأمون به خراسان بود و خبر آن را از پيش گفتهايم - مردم جانب شرق با وى بر امر به معروف و نهى از منكر و اطاعت او بيعت كرده بودند .
و كارش بر اين قرار استوار بود تا به سال دويست و چهارم كه مأمون به بغداد آمد .
پس به اين سببها كه ياد كردم اميد داشتند كه وقتى او جنبش كند عامه اجابت وى كنند .
گويد : احمد دعوت كسانى را كه اين را از او مىخواستند اجابت كرد .
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5975
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٩٧٥