بر او نماز كرد كه بطوريكه گفتهاند در اين باب وصيت كرده بود .
پس از آن ميان عبيد الله بن عبد الله برادر محمد و اطرافيان محمد نزاعى در - گرفت تا آنجا كه به روى او شمشير كشيدند و سنگ انداختند . غوغاييان و عامه و غلامان اسحاق بن ابراهيم جانب طاهر پسر محمد را گرفتند و بانگ برآوردند : طاهر ! اى منصور . عبيد الله به سمت شرقى عبور كرد كه خانهء وى بود .
( 377 سرداران نيز جانب عبيد الله را گرفتند كه محمد بن عبد الله وى را بر كارهاى خويش جانشين كرده بود و در اين باره وصيت كرده بود و به عاملان خويش نوشته بود .
پس از آن معتز براى عبيد الله خلعتها فرستاد با ولايتدارى بغداد . چنان كه گفتهاند عبيد الله بگفت تا پنجاه هزار درم به كسى دادند كه خلعتها را از جانب معتز به نزد وى آورده بود .
نسخهء مكتوبى كه محمد بن عبد الله در بارهء جانشينى عبيد الله برادرش از پى خويش به عاملان خويش نوشته بود :
« اما بعد ، خداى عز و جل مرگ را بر ديگر مخلوق خويش محتوم و مقرر و روان كرده چنان كه بر گذشتگان نيز روان بوده ، هر كه از توفيق خداى نصيبى دارد سزاوار است كه در همه حال آمادهء رسيدن خبرى باشد كه از آن چاره و مفر نيست .
اين نامه را مىنويسم به وقتى كه به بيمارىاى دچارم كه سخت مايهء هراس است و بيم بر اميد چيرگى يافته . اگر خداى شفا دهد و بيمارى را ببرد از قدرت اوست و رسم كريمانهء او . اما اگر حادثه اى كه راه متقدمان و متأخران است رخ دهد ، عبيد الله بن عبد الله وابستهء امير مؤمنان ، برادر خويش ، را جانشين مىكنم كه اطمينان هست كه راه مرا دنبال كند و همانند من در تأييد قدرت امير مؤمنان بكوشد تا دستورى وى بيايد و به ترتيب آن كار كند . اين را بدان و در كارهاى خويش از نامه ها و دستورهاى عبيد الله كه به تو مىرسد فرمانبردارى كن ، انشاء الله .
« نوشته شد به روز پنجشنبه سيزده روز رفته از ذى قعده سال دويست و پنجاه -
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 6267
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٦٢٦٧