عزون گويد : بدانستم كه به زودى دبيران خويش را سرنگون مىكند و يك هفته نگذشت كه دبيران خويش را سرنگون كرد و ابراهيم بن رباح و سليمان بن - وهب و ابو الوزير و احمد بن خصيب و جمع آنها را بگرفت .
گويد : واثق بگفت تا سليمان بن وهب دبير ايتاخ را بدارند و دويست هزار درم ، و به قولى دينار ، از او بگيرند ، پس او را به بند كردند و جبه اى از جبه هاى ملاحان را به تنش كردند كه يكصد هزار درم بداد و خواست كه باقى مانده را بيست ماه عقب اندازد كه واثق اين را پذيرفت و بگفت تا آزادش كنند و به دبيرى ايتاخ باز برند و دستورش داد سياه بپوشد .
در اين سال شارباميان از جانب ايتاخ ، بر يمن گماشته شد و در ماه ربيع الاخر آنجا رفت .
در همين سال محمد بن صالح ولايتدار مدينه شد .
سالار حج ، در اين سال محمد بن داود بود .
( 129 آنگاه سال دويست و سىام درآمد .
سخن از خبر حادثاتى كه به سال دويست و سىام بود
از جمله آن بود كه واثق ، بغاى بزرگ را به مقابلهء بدويانى فرستاد كه در مدينه و اطراف آن تباهى كرده بودند .
سخن از فرستادن واثق ، بغاى بزرگ را به مقابلهء بدويانى كه در مدينه و اطراف آن تباهى كرده بودند
گويند : آغاز اين كار از آنجا بود كه مردم بنى سليم در اطراف مدينه با مردم تعدى و بدى مىكردند ، وقتى به يكى از بازارهاى حجاز مىرفتند ، چيزها را به هر -