سعيد گروهى از كشتىگيران و ديگر همسايگان كه آنها را بر خانه گماشته بود دفاع كردند و از رودخانه بازشان داشتند ، آشوبگران آهنگ خانه ابراهيم بن مهران نصرانى - عسكرى داشته بودند كه از آنجا بازشان داشتند و سلمه و ابراهيم از غارت به سلامت ماندند .
يكى از شاعران در بارهء كشته شدن باغر و فتنه اى كه به سبب آن برخاست شعرى گفت به اين مضمون :
( گويند كه گويندهء شعر احمد بن حارث يمامى بود . ) « قسم به دينم اگر باغر را بكشتند « باغر ، پيكارى ويرانىآور برانگيخت « خليفه و دو سردار به هنگام شب » فرارى شدند و به جستجوى كشتى بودند « در ميسان ملاح خويش را بانگ زدند « كه بيامد و از بينندگان سبق مىبرد « و آنها را در شكم يك آتشافكن جاى داد « و پاروهايشان از حركت به صدا افتاد .
« مگر ابن مارمه را چه منزلت بود ؟
« كه به سبب وى دستخوش پيكارى سخت شويم .
« اما دليل كوشش خويش را بكرد و خدا به سبب وى جهانيان را زبون كرد « پيش از برآمدن آفتاب به بغداد رسيد « و به سبب وى آنجا ، رخدادهاى ناخوشايند بود .
« اى كاش كشتى سوى ما نيامده بود « و خداى آن را با سرنشينان غرقه كرده بود .
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 6146
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٦١٤٦