او را ياد كرد ) دوات و كاغذى همراه داشت ، بنشست و رو به ابو عبد الله كرد و گفت :
« خلع خويشتن را به خط خودت بنويس . » و او كندى آورد .
به دبير گفتم : « كاغذى بيار و هر چه مىخواهى بر من املا كن . » گويد : پس نامه اى بعنوان منتصر بر من املا كرد كه به دو خبر مىدادم كه توان اين كار را ندارم و دانستهام كه روا نيست آن را عهد كنم و خوش ندارم كه متوكل بسبب به من به گناه افتاده باشد كه در خور اين كار نيستم و از او خلع مىخواستم و خبر مىدادم كه خويشتن را خلع كردهام و مردم را از بيعت خويش را رها كردهام .
هر چه را مىخواست نوشتم ، آنگاه گفتم : « اى ابو عبد الله بنويس . » كه خود - دارى كرد .
گفتم : « واى تو بنويس . » كه نوشت . دبير از نزد ما برفت . آنگاه ما را بخواند گفتم : « جامه هاى خويش را عوض كنيم يا با همين بياييم ؟ » گفت : « عوض كن . » گويد : پس جامه هايى خواستم و آن را به بر كردم ، ابو عبد الله نيز چنين كرد .
برفتيم و به درون شديم ، وى در مجلس خويش بود ، و كسان در جاهاى خويش .
سلام گفتيم ، جوابمان گفتند . دستور نشستن داد ، آنگاه گفت : « اين نامهء شماست ؟ » و خاموش ماند . من پيشدستى كردم و گفتم : « بله اى امير مؤمنان ، اين نامهء من است . به خواست خودم و ميل خودم . » به معتز گفتم : « سخن كن . » و او نيز چنين گفت .
آنگاه در آن حال كه تركان ايستاده بودند رو به ما كرد و گفت : « گمان داريد شما را خلع كردم از آن روز كه اميد دارم بمانم تا پسرم بزرگ شود و براى او بيعت بگيرم ؟ به خدا حتى يك ساعت اميد اين را نمىدارم . اگر در اين ، امير نباشد ، به خدا اينكه پسران پدرم خلافت را عهده كنند برايم خوشتر است كه عموزادگانم آن را عهده كنند .
( 246 ولى اينان ( و به ديگر وابستگان كه ايستاده بودند اشاره كرد ) در كار خلع شما
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 6105
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٦١٠٥