فصل پنجم
اختيار وانتخاب در قراآت
پس از آنكه مصادر ومآخذ قراآت وأسباب اختلاف وجوه آنها را شناختيم به مورد است ، اختيارات
وگزينش هائى را كه در قراآت انجام گرفت به بررسى گيريم ، اختياراتى كه از همين وجوه ومصادر ومآخذ قراآت
سرچشمه مى گيرد .
ضمن بحث از ( تاريخ قراآت ) يادآور شديم : نيمه ء دوم قرن أول ونيمه ء أول قرن دوم هجري را بايد مرحله ء
پيدايش اختيار قراآت دانست ، از آنجهت كه هريك از قراء در اين فترت زماني به بررسى حروف ووجوه مختلف
قراآتى پرداختند واز ميان آنها - براساس مقياس معينى - حروف ووجوهى را اختيار نمودند . گاهى اين مقياس به
سطح وثاقت سند پيوند مى خورد ، وأحيانا به قوت وصحت فزونترى نسبت به آن وجهي كه در قواعد زبان عربي
مطرح بود مربوط مى گشت ، وگاهى اين مقياس در رابطه با مطابقت قرائت با رسم الخط مصحف عثماني ، ويا
أحيانا به عوامل ديگرى ارتباط پيدا مى كرد .
آنگاه پس از اختيار قراآت ، گزيده هاي قرائي خود را مبنى قرار داده وأين اختيارات بدانها منسوب مى شد . وآنرا
با عنوان ( اختيار ) و ( حرف ) خود مشخص مى ساختند .
باتوجه به اين مطلب مى توانيم ( اختيار در قراآت ) را بدينگونه تعريف كنيم :
( عبارت از حرف ووجهي كه قارى آنرا از ميان آنچه براي أو روايات شده است اختيار وانتخاب كرده وبراى
گزينش آنها اجتهاد ومساعي خود را به كار مى گرفت ) .
به عنوان مثال : نافع قرآن كريم را بر هفتاد نفر از تابعين قرائت كرد ، واز ميان قرائتهائى كه بر آنها خواند وآنها
را از آنان روايت كرد فقط آن قراآتى را اختيار نمود كه حداقل دو نفر از تابعين درباره ء آنها داراى اتفاق نظر بودند ،
وساير قراآت را كه از چنين مزيتى برخوردار نبود رها مى كرد . وبدينسان قراء ديگر دست اندر كار اختيار وگزينش
قراآت شدند .
عبارتي كه از قرطبي مى آوريم تصوير روشنى از اين مطلب ترسيم مى كند ، وى در تفسيرش مى گويد :
( اين قراآت مشهور ، اختيارات اين گروه از قرائي است كه اساتيد قرائت به شمار مى روند ، انتخاب مذكور
بدينصورت بوده است كه هريك از اين قراء از ميان قراآتى كه روايت شده واز ديدگاه أو در جمع قراآت ، درست تر
به نظر مى رسيد به اختيار وانتخاب مى پرداخت ، وبه اختيارات خود به عنوان ( طريقه ) پاى بند بود ، وديگران را به
اين قراآت منتخب وأمي داشت ، وچنين قراآتى از سوى أو ميان مردم شهرت پيدا مى كرد ، ونيز أو را بااين قراآت
مى شناختند وبا تعبير خاصي قراآت مذكور را بدو منسوب مى داشتند ومى گفتند : ( حرف نافع ) ، ويا ( حرف
كشاف الفهارس — صفحة 184
مساهمون: السيد محمد باقر حجتي
ص١٨٤