ابراهيم پسر اسماعيل بن هانى ، برادرزادهء ابو نواس گويد : پدرم مىگفت :
« عمويت ابو نواس قوم مضر را هجا گفت ، ضمن آن قصيده كه گويد :
« قريش را از جمله اعمال خويش « به جز بازرگانى افتخارى نباشد « وقتى فضيلتى را ياد كنى « قريش بيايد كه بيشتر آن را بگيرد « قرشيان وقتى از نسب سخن آرند « چيزى از آن نسبها را دارند . » گويد : منظورش اين است كه برترينشان در مفاخره مغلوب مىشود .
گويد : رشيد كه هنوز زنده بود از اين خبر يافت و بگفت تا او را به زندان كنند و همچنان به زندان بود تا محمد زمامدار شد و به ستايش او شعرى گفت . وى در ايام امارت امين از خواص وى بوده بود . گفت :
« اى امير مؤمنان « ايستادن و شعر خواندنهاى مرا « وقتى كه كسان حضور داشتند « به ياد آر « اى مرواريد هاشم « اى كه ديده اى مرواريد بر مرواريد مىپراكنند « آن مرواريدها را كه بر تو مىپراكندم « به ياد آر .
« پدرت كسى بود كه مانند وى « پادشاهى در زمين نبوده « عمويت موسى بعد از او منتخب بود
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5608
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٦٠٨