« كه پرده ها بر آن بود شكستند « خويشان تو كه از ياريت بازماندند « به پا خاستهاند و همگيشان به ذلت معترفند « وقتى كه بر ساحل حضور داشتند « آنچه را غيرتمند والامنش مىكند « نكردند « حريم پدرشان را به اغيار واگذاشتند « و زنان مصون بانگ و فغان داشتند .
« دوشيزگانشان از حيرت محل خلخال خويش را نمودند « و ميانسالانشان بناليدند « سر پوشهاشان به غارت رفت « نقابدار عيان شد و بر سر گوشواره ها نزاع شد « گويى آنها به هنگام غارت شدن « مرواريدها بودند كه صدفشان رفته بود .
« شاهى بود كه تقدير ، ملك وى را « كاستى داد و سستى گرفت « و حوادث دهر گونه گون است .
« هرگز از پى تو براى ما « عزت و حرمتى نمىماند « از مكتوبها كه مايهء شرف بود « و كفر خيانتكاران را نمودار مىكرد « بيم نكردند .
« چگونه از پى پيمان خداى او را بكشتى
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5597
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٥٩٧