« و بر كودكانى كه چون جوجكان شترمرغند « و ناليدن زنى لرزان « رحم آوردى « خداى داند كه چه ميگويم « كه اين قسم مؤكد كسى است « كه به تسليم و تعظيم آمده است .
« وقتى گمرهان مرا ميكشيدند « و بنافرمانى تو برخاستم « نيت اطاعت داشتم « تا وقتى كه طنابهاى تيره روزى من « به جايى آويخته شد « كه به ورطه هاى هلاكت ميرسيد « ندانستم كه همانند گناه مرا « بخشنده اى هست « و مينگريستم كه چگونه مرگى « مرا از پاى در ميآورد ؟
« اما تقواى امام تواناى فروتن « زندگى مرا از آن پس كه رفته بود « به من باز گردانيد .
« آنكه ترا خلافت داد « مدتى دراز زنده ات بدارد « و رگ گردن دشمنت را ببرد .
« چه منتها بر من داشتى كه
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5721
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٧٢١