كه به طرف واسط روند ، به سعيد نوشت كه يكى بجز كندى را بر كوفه گمارد كه وى دل با مردم شهر خويش دارد و سعيد ، غسان بن ابى الفرج را بر آنجا گماشت .
آنگاه وقتى ابو عبد الله برادر ابو السرايا كشته شد او را معزول كرد و برادر زاده خويش هول را بر آنجا گماشت و همچنان ولايتدار كوفه بود تا حميد بن عبد الحميد سوى آن آمد و هول از آنجا گريخت .
ابراهيم بن مهدى ، عيسى بن محمد را بگفت تا از راه نيل سوى واسط رود ، ابن عايشه هاشمى و نعيم بن خازم را نيز بگفت تا روان شوند كه از مجاورت جوخى برفتند ،
به همين گونه دستورشان داده بود و اين در جمادى الاول بود . سعيد و ابو البط افريقايى نيز به آنها پيوستند و در صياده نزديك واسط اردو زدند . و همگى به يك جا فراهم شدند كه سالارشان عيسى بن محمد بود . هر روز بر مىنشستند و سوى اردوگاه حسن و ياران وى مىرفتند اما هيچكس از ياران حسن سوى آنها نمىآمد كه در شهر واسط حصارى بودند .
پس از آن حسن به ياران خويش دستور داد براى برون شدن و نبرد كردن آماده شوند كه به روز شنبه چهار روز مانده از ماه رجب سوى آنها رفتند و تا نزديك نيمروز به سختى نبرد كردند ، آنگاه هزيمت بر عيسى و ياران وى افتاد كه به فرار برفتند تا به طرنايا و نيل رسيدند ، و ياران حسن سلاح و اسبانى را كه در اردوگاه وى بود برگرفتند .
در اين سال ابراهيم بن مهدى به سهل بن سلامه سر داوطلبان ظفر يافت و وى را بداشت و عقوبت كرد .
سخن از كيفيت ظفر ابراهيم بن مهدى بر سهل بن سلامه و بداشتن وى
گويند كه سهل بن سلامه مقيم بغداد بود و دعوت مىكرد كه به كتاب خدا و