رفت و او را از كنار نهر صرصر هزيمت كرد .
در اين سال مأمون رجاء بن ابى الضحاك و فرناس خادم را براى بردن على بن - موسى فرستاد .
در اين سال فرزندان عباس را شمار كردند كه از مذكر و مؤنث سى و سه هزار بودند .
در همين سال روميان شاه خويش اليون را كشتند ( وى هفت سال و شش ماه پادشاه آنها بوده بود ) و بار ديگر ميخائيل پسر جورجس را شاه خويش كردند .
در اين سال مأمون ، يحيى بن عامر را بكشت از آن رو كه يحيى با وى درشتى كرد و به دو گفت : « اى امير كافران » و پيش روى وى كشته شد .
در اين سال ابو اسحاق بن رشيد سالار حج بود .
آنگاه سال دويست و يكم در آمد .
سخن از خبر حوادثى كه به سال دويست و يكم رخ داد
از جمله حوادث اين سال آن بود كه مردم بغداد منصور بن مهدى را به خلافت خواندند و او نپذيرفت ، و چون نپذيرفت به دو گفتند بر آنها امارت كند و براى مأمون دعاى خلافت گويد كه از آنها پذيرفت .
سخن از اينكه چرا مردم بغداد منصور بن مهدى را به خلافت و امارت خواندند و چگونگى آن ؟
پيش از اين گفتيم كه چرا مردم بغداد على بن هشام را بيرون راندند . آورده اند