مورد آن از تو سپاسگزارى نمىكند .
امير مؤمنان به هنگام وصول نامه ، به دو چنان نوشت كه خواب غفلتش را ببرد و دستور داد كه در همان حال كه نامهء امير مؤمنان به دو مىرسد و فرستاده ، وى را مىيابد ، به شب باشد يا به روز ، پياده بيايد و بر در تو بايستد كه اجازه دهى يا بر در بدارى ، به جاى واگذارى ، يا معزول كنى .
« امير مؤمنان به فرستادهء خويش گفته كه پيش روى تو بيست تازيانه به سر او بزند ، مگر آنكه به رعايت حرمت خدمتش نخواهى
كه به سبب تو اين ، به دو رسد و اجراى هر يك از دو طريق را كه خواهى به خاطر نيكى و حرمت و خويشاوندى و رعايت قرابت تو ، موافق راى امير مؤمنان باشد و دلخواه وى كه قصد حقگزارى خاندان ابو العاص و سعيد دارد .
« به امير مؤمنان در بارهء آنچه مايلى نامه نويس به آغازگرى يا پاسخگويى يا حديث گويى يا طلب حوايجى كه كسانت ، از خاندان امير مؤمنان ، پيش تو مىآرند و رعايت حشمت از وصول بدان مانع است كه محلشان از امير مؤمنان دور است و سفر براى عرضهء آن ميسر نيست .
« با امير مؤمنان رعايت حشمت مكن و از تكرار حوائج خاندان ، به ترتيب قرابت و ديندارى و نسبشان ، شرم مدار ، به تقاضا با فرستادن كسان يا طلبيدن و بيشتر طلبيدن ، و خواهى ديد كه امير مؤمنان در كار نيكى با تو كند نيست كه مىخواهد قرابت آنها را رعايت كند و حقوقشان را بگزارد .
« امير مؤمنان در بارهء آنچه نيت دارد از خداى كمك مىخواهد و در كار اداى حق خويشاوندى به يارى او اميد مىدارد و بر او توكل مىكند و به دو اطمينان دارد كه خداى سرپرست و مولاى اوست . و السلام » گويند : خالد مكرر از هشام ياد مىكرد و مىگفت : « پسر زن احمق » كه مادر هشام رفتار احمقانه داشت و پيش از اين خبر وى را ياد كردهايم .
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 4228
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٢٢٨