تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 4500

مساهمون:

ص٤٥٠٠
« كه نصر را از تخت ملكش به زير آوردند « و از دشمنى آنها به ذلت افتاد « ياران ابن اقطع را كشتند « و او را به دور راندند « و سوارانشان جامه و سلاح او را « تقسيم كردند « و چون آهنگ حارث بن سريج كردند « شمشيرهايشان پياپى بر سر او فرود آمد « روش و مرتبت پدر گرفتند « و قومشان و هر كه با آنها دوستى كرد « عزت يافت . »

سخن از آغاز كار ابو مسلم در خراسان

در اين سال ابراهيم بن محمد ، ابو مسلم را به خراسان فرستاد و به ياران خويش نوشت كه دستور خويش را با وى گفته‌ام از او شنوايى داشته باشيد و گفتارش را بپذيريد . وى را امير خراسان كرده‌ام و هر جا كه پس از اين بر آن تسلط يابد . راوى گويد : ابو مسلم پيش آنها رفت اما گفتهء او را نپذيرفتند ، سال بعد برون شدند و در مكه به نزد ابراهيم تلاقى كردند . ابو مسلم به دو خبر داد كه آنها مكتوب و دستور وى را اجرا نكرده‌اند . ابراهيم گفت : « من اين كار را به بيشتر از يك كس عرضه كردم . اما از من نپذيرفتند . »