« با شمشير ضربت مىزنم « و از سپاه خويش حمايت مىكنم . » پس بسطام را با همهء همراهانش بكشتند مگر چهارده كس كه به مروان پيوستند و با وى بودند كه آنها را در پادگانهاى خويش نهاد و يكى از خودشان را بر آنها گماشت به نام مقاتل كه او را ابو النعثل نيز مىگفتند .
گويد : پس از آن سعيد بن بهدل سوى عراق رفت از آن رو كه شنيده بود كار آنجا آشفته است و شاميان در آنجا اختلاف كردهاند و به همراهى عبد الله بن عمر
و نضر بن سعيد حرشى با همديگر به نبرد پرداختهاند كه يمانيان مقيم شام با عبد الله بن - عمر بودند در حيره ، و مضريان با ابن حرشى بودند در كوفه ، و صبح و شام با همديگر نبرد مىكردند .
گويد : سعيد بن بهدل در اين سفر از طاعون بمرد و ضحاك بن قيس را از پى خويش جانشين كرد . ابن بهدل زنى داشت به نام حوماء و خيبرى شعرى خطاب به دو گفت به اين مضمون :
« اى حوما خدا قبر ابن بهدل را « سيراب كند « كه چون روندگان حركت كنند « او حركت نمىكند . » گويد : نزديك به هزار كس به دور ضحاك فراهم آمدند و او رو سوى كوفه كرد و از سرزمين موصل گذشت كه از آنجا و از مردم جزيره نزديك به سه هزار كس به نزد او شدند . در آن وقت نضر بن سعيد حرشى در كوفه بود و مضريان با وى بودند .
عبد الله بن عمر نيز با يمانيان در حيره بود . دو گروه تعصب قبايلى داشتند و ما بين كوفه و حيره نبرد مىكردند و چون ضحاك نزديك كوفه رسيد ، ابن عمر و حرشى صلح كردند و كارشان يكى شد و بر نبرد ضحاك همدل شدند و به دور كوفه خندق زدند . در آن
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 4462
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٤٦٢