گويد : حارث به آهنگ مرو حركت كرد كه مدت اقامت وى بسرزمين مشرك دوازده سال بوده بود قاسم شيبانى و مضرس بن عمران ، قاضى حارث ، و عبد الله ابن سنان نيز با وى بيامدند ، وقتى به سمرقند رسيد منصور بن عمر عامل آنجا از او پيشواز نكرد و گفت : « براى نيككوشيهايش ؟ » گويد : منصور بن عمر به نصر نوشت و دربارهء حارث اجازه خواست كه به دو تازد و هر كدام ديگرى را كشت ، به بهشت رود يا جنهم . و هم به دو نوشت : « حارث كه قدرت بنى اميه را زيان زده و خون از پس خون ريخته و از آن پس كه در حكومت آنها بيشتر از همه مهمان مىداشته و در حمله به تركان دليرتر و جرىتر از همه بود از دنيا چشم پوشيده ، اگر به نزد امير آيد ، بنى تميم را از اطراف تو پراكنده كند . » گويد : و چنان بود كه سر در خداه به نزد منصور بن عمر محبوس بود از آن رو كه بياسان را كشته بود و پسر وى جنده شكايت به منصور برده بود كه قاتل را محبوس كرده بود ، حارث با منصور سخن كرد كه آزادش كرد و او ملازم حارث شد و به دو وفادار ماند .
در اين سال چنان كه بعضىها گفتهاند ابراهيم بن محمد ملقب به امام ، ابو هاشم ، بكير بن ماهان ، را سوى خراسان فرستاد و سيرت و وصيت را با وى فرستاد كه به مرو رفت
و نقيبان را با دعوتگرانى كه آنجا بودند فراهم آورد و از مرگ امام محمد ابن على خبرشان داد و سوى ابراهيم دعوتشان كرد و نامهء ابراهيم را به آنها داد كه پذيرفتند و آنچه از انفاقهاى شيعه به نزدشان فراهم آمده بود به وى تسليم كردند كه بكير آن را به نزد ابراهيم بن محمد برد .
در اين سال ، يزيد بن وليد براى برادر خويش ابراهيم بن وليد از كسان بيعت گرفت و او را وليعهد خويش كرد و براى عبد العزيز بن حجاج بن عبد الملك نيز بيعت گرفت از پى ابراهيم .
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 4432
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٤٣٢