گويد : پس هر دو بگريختند .
به گفتهء ابو معشر ، وليد بن يزيد به روز پنجشنبه دو روز مانده از جمادى الاخر سال صد و بيست و ششم كشته شد .
هشام بن محمد و محمد بن عمر واقدى و على بن محمد مداينى نيز چنين گفتهاند .
اما دربارهء مدت خلافتش اختلاف كردهاند : ابو معشر گويد : مدت خلافتش يك سال و سه ماه بود .
هشام بن محمد گويد : خلافت وى يك سال و دو ماه و بيست و دو روز بود .
و نيز در بارهء سن وى به روزى كه كشته شد اختلاف هست :
هشام بن محمد كلبى گويد : وقتى كشته شد سى و هشت ساله بود .
محمد بن عمر گويد : وقتى كشته شد ، سى و شش ساله بود . بعضىها گفتهاند : وقتى كشته شد چهل و دو ساله بود . به قولى ديگر : چهل و يك ساله بود . بعضى ديگر گفتهاند : چهل و - پنج ساله بود .
كنيهء وليد ، ابو العباس بود . مادرش ام الحجاج ، دختر محمد بن يوسف ثقفى بود . مردى نيرومند بود و انگشتان پايش دراز بود . چنان بود كه تيغه اى آهنين را به زمين مىكوفتند و ريسمانى بدان بود كه به پاى وى مىبستند ، روى اسب مىجست و تيغه را مىكند و بر اسب مىنشست و دست وى به اسب نمىخورد .
ابن ابى الزناد گويد : به نزد هشام بودم ، زهرى نيز به نزد وى بود ، از وليد سخن آوردند و نكوهش او كردند و به سختى عيب وى گفتند ، من چيزى از آن باب نگفتم ، وليد اجازهء ورود خواست كه اجازهء ورود داد و من خشم را در چهرهء وليد بديدم . كمى نشست آنگاه برخاست .
گويد : وقتى هشام بمرد ، در بارهء من نوشت ، مرا پيش وى بردند ، به من خوش آمد گفت و گفت : « اى ابن ذكوان ، حالت چون است ؟ » و با تلطف از من همى پرسيد . آنگاه گفت : « روز لوچ را به ياد دارى كه زهرى فاسق نيز پيش
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 4374
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٣٧٤