گريست چنان كه صدايش بلند شد . خاقان برفت ، اسيران سپاه را در بند مىبرد و شتران را با بار مىراند و كنيز كان را همراه داشت .
گويد : مصعب بن عمرو خزاعى و گروهى از مردم خراسان مصمم بودند راه آنها را بگيرند اما اسد مانعشان شد و گفت : « اين قوم باد موافقى يافتند و چيزى ربودند متعرضشان مشويد » گويد : يكى از ياران حارث بن سريج همراه خاقان بود كه به دو دستور داد كه ندا داد : اى اسد ، مگر از كار ما وراء النهر عبرت نگرفتى ! بسيار حريصى ، مىبايد از ختلان چشم مىپوشيدى كه سرزمين پدران و نياكان منست .
اسد گفت : « چنان بود كه ديدى ، شايد خداى از تو انتقام بگيرد » كور مغانون كه از جمله بزرگان ترك بود گفت : « روزى بهتر از روز بنه ها نديدم » به دو گفتند : « چگونه بود ؟ » گفت : « اموال فراوان به دست آوردم و دشمنى سمج تر از اسيران عرب نديدم كه يكيشان مىدويد اما از جاى نمى رفت . » بعضىها گفتهاند كه خاقان سوى بنه ها روان شد و چون نزديك نيمروز شد و مسلمانان تركان را بديدند به خندق پناه بردند و چون با مسلمانان به نبرد پرداختند و آنها به خندق پناه بردند سوى عجمانى رفتند كه با مسلمانان بودند و با آنها نبرد كردند و فرزندانشان را اسير گرفتند .
گويد : هر يك از تركان خادم يا خادمه اى را پشت خود سوار كرد و هنگام غروب آفتاب سوى اردوگاه اسد رفتند .
گويد : اسد برفت تا به نزد تپه ها فرود آمد . روز بعد تركان به اسد حمله بردند و اين به روز فطر بود و نزديك بود آنها را از نماز بدارند سپس برفتند ، اسد نيز سوى بلخ رفت و در مرغزار آنجا اردو زد تا زمستان بيامد
آنگاه كسان در خانه ها پراكنده شدند و او وارد شهر شد . در بارهء اين غزا خطاب به وى شعرى
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 4189
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤١٨٩