عبد الرحمان با شاه جام گرد نبرد كرد و او را بكشت و بر سرزمين وى تسلط يافت و چهار هزار اسير از آنها پيش قتيبه آورد كه آنها را بكشت .
وقتى عبد الرحمان اسيران را بياورد قتيبه بگفت تا تخت وى را برون آوردند و ميان كسان جاى گرفت و بگفت تا هزار كس از اسيران را پيش روى او بكشتند و هزار كس را طرف راست وى و هزار كس را طرف چپ وى و هزار كس را پشت سر وى .
مهلب گويد : در آن روز شمشير سران قوم را گرفتند و با آن گردن مىزدند .
بعضى شمشيرها بود كه نمىبريد و زخم نمىزد شمشير مرا گرفتند و به هر چه زدند جدا كرد و بعضى كسان از خاندان قتيبه بر من حسد آوردند و به كسى كه با شمشير مىزد اشاره شد كه آن را كج كن ، كمى آن را كج كرد كه به دندان مقتول خورد و آن را شكافت .
ابو الذيال گويد : آن شمشير پيش من است .
گويد : قتيبه برادر خوارزمشاه
و مخالفان وى را به دو تسليم كرد كه آنها را كشت و اموالشان را مصادره كرد و پيش قتيبه فرستاد . قتيبه وارد شهر فيل شد و چيزى را كه بر سر آن صلح كرده بود پذيرفت و سوى هزارسپ بازگشت .
گويد : فيل شهر سمرقند است اما گفتهء را وى به نزد من معتبرتر است .
باهليان گويند : قتيبه از خوارزم يكصد هزار اسير به دست آورد .
گويد : به سال نود و سوم خاصان قتيبه با وى سخن كردند كه كسان خستهاند
كه از سيستان آمدهاند اين سال را به آنها آسايش بده اما نپذيرفت و چون با مردم خوارزم صلح كرد سوى سغد رفت .
و اشقرى شعرى گفت به اين مضمون :
« اگر مطيع مردم زبون شده بودى « هفتاد هزار كس را تقسيم نكرده بودند .
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3854
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٨٥٤