گفت ، آنگاه برخاست و خطبهء ، دوم را بگفت .
اسحاق گويد : رجاء بن حبوه را ديدم كه با وى بود ، گفتم : « اينطور عمل مىكنند ؟ » گفت : « آرى ، معاويه چنين كرد و همه كسان ديگر از پى او » گفتم : « با وى سخن نمىكنى ؟ » گفت : قبيصة بن ذويب به من گفت كه با عبد الملك بن مروان سخن كرده
بود و او نخواسته بود جز اين كند و گفته بود : « عثمان بدين گونه خطبه گفت . » گفتم . « به خدا چنين نگفت : عثمان ايستاده خطبه گفت » : رجا گفت : « براى آنها چنين روايت كردهاند و آن را گرفتهاند . » اسحاق گويد : هيچيك از آنها را جبارتر از وليد نديديم .
محمد بن عمر گويد : بوى خوش مسجد پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم و آتشدان آن را با پوشش كعبه بياوردند و بگشودند و در مسجد بر طنابها آويختند ، از ديباى نكو بود كه هرگز مانند آن ديده نشده بود . يك روز آنجا بود پس از آن پيچيدند و برداشتند .
گويد : وليد بن عبد الملك سالارى حج را عهده كرد .
عاملان ولايات در اين سال همان عاملان سال نودم بودند به جز مكه كه به گفتهء واقدى در اين سال عامل آن خالد بن عبد الله قسرى بود . اما به گفتهء غير او در اين سال نيز ولايتدارى مكه با عمر بن عبد العزيز بود . »
آنگاه سال نود و دوم درآمد .
سخن از حوادث سال نود و دوم
از جمله حوادث سال اين بود كه مسلمة بن عبد الملك با عمر بن وليد به غزاى